خداحافظ همین حالا ...شاید تا وقتی دیگر
براي چيدن گل سرخ نه اره بياور نه تبر
سر انگشت ساده همان ستاره بي آسمانم ...بس
تا هر بهار به بدرقه فروردين
هزار پاييز پريشان را گريه کنم
- هم از اين روست که خويشتن را دوست دارمبراي کشتن من نه کوه و نه واژه
اشاره خاموش نگاهي نا بهنگام ...بس
تا معني از گل سرخ بگيرم وشاعر شوم
- هم از اين روست که ترا دوست دارمبراي مرده من نه اندوه آسمان و نه گور زمين
تنها کابوس بي بوسه رفتن مرا از گفتگوي گهواره بگير.
من پنچه پندار بر ديدگان دريا کشيده ام
پس شکوفه کن اي نارون, اي چراغ ,اي واژه
اينجا پروانه وپري به روياي مزمور ماه
دريچه اي براي دل من آورده اند
- هم از اين روست که جهان را دوست مي دارمسیدعلی صالحی
![]()
ــــــــــــــ
بیا برویم پایین رودخانه هنوز جایی برای دو گنجشک خیس پیدا میشود
بیا برویم تلفنها را بگذار,کوچه ها را هم برای کلاغها
ما برای خوردن نسکافه و چند تا قسم
خیلی چیزها را ازدست داد ه ایمبیا برویم فقط پنج ساعت پایین رودخانه جلبک بچینیم
فقط پنج ساعت نخ روزهایمان را بکشیم و به کف
دست هم نگاه کنیم
جهان که تمام نمی شود !می شود؟
تو از" الیوت "چیزیی برایم می خوانی
آنجا که زندگیش را با قاشق قهوه خوری اندازه می گرفت
ومن از حافظ
" که بوی تورا در بقچه شعرش می پیچید"
می بینی که پنج ساعت چیزی نیستبیابرویم پایین رودخانه هنوز جایی برای دو گنجشک خیس
پیدا میشودـــــــــــــــ
زماني
با تکه اي نان سير مي شدم
و با لبخندي
به خانه مي رفتم
اتوبوس هاي انبوه از مسافر را
دوست داشتم
انتظار نداشتم
کسي به من در آفتاب
صندلي تعارف کند
در انتظار گل سرخي بودماحمدرضا احمدی
![]()