ژان والژان

میثم می گه: 

د وست دارم یه اتفاقی تو زندگیم بیفته

،مثل ژان والژان

 فرصت نشد که بهش بگم مگه ژان واژان بودن

 به این آسونی هستش که یه عمر

ژاور

 مثل سایه در زندگی تو باشه

پی نوشت:فکر نکنم کسی دوست داشته باشه

 کوزت این ماجرا باشه

 

 

 

 

بوی موهات

زیر بارون

بوی گندم زار نمناک

ِ nbdjl8fkfetdm1wuxtlu.jpg

..................

                           
 آنقدر برايت مرده ام که نمي داني

  کجا خاکم کني...

 امشب ميان خش خش پاييز پرسه ميزنم،

 چشمهاي تو را...

 تو را که ديگر نيستي، اما يادم باشد

 که هنگام باز گشت

 ، شانه هايم را جا بگذارم...

 شايد يکروز غرور چشمهايت بشکند،

 در همين راه...

 کسی چه می داند...


1n5sxd6xnynb9tdgevvj.jpg