وفای کبریت
چه بارون قشنگی میزنه
خدا چه سخاوتمند شده
: به فکر دختر کبریت فروش باش که نمیتونه کبریت هاش رو بفروشه
- میره زیر سایه بون می فروشه
:بارون که بیاد کسی از خونه نمیاد بیرون
- اون موقع ماشین نبود چتر نبود ،الان همه دوس دارن بیان زیر بارون قدم بزنند
حس عاشقانه بگیرند
:اون موقعه فندک نبود الان همه فندک دارن،کبریت نمیخرن
ـ فندک ها زود خراب میشن، وفای کبریت بیشتره
ـ باران بهانه بود .....
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 21:27 توسط مهرنوش
|